جهت ثبت در تاریخ

6 09 2008

الیوم شانزدهم شهریور سنه هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی مصادف با پنج رمضان المبارک سنه هزار و چهارصد و بیست و نه دو ساعت از ظهر رفته، پی بند میلاد طفلی مونث در بیت میرزای علی آقای فراهانی (کثره الله اولاده من ذکور و الاناث)، میرزا ابراهیم آقای عکاس باشی به «درجه خان دایی اولی» و نشان شیر و خورشید مفتخر گردیدند.

از طفل مذکور هنوز هیچ گونه فتوغرافی رویت نگردیده، همه چیز در خفاست. شرح مابقی وقایع در پست بعدی راپورت می گردد بعون الله تعالی.

پ.ن: خلاصه که دایی شدیم، رفت پی کارش…





موسيقي آب گرم

29 08 2008

يادمه وقتي بچه بودم يه کتاب از همينگوي خوندم . قهرمان داستان مردي بود که بارها و بارها با زني که دوستش داشت مي رفت تو رختخواب . ولي با اينکه عاشق زنه بود هيچ کاري نمي تونست بکنه . با خودم گفتم خداي من ، عجب کتابي . اين همه قرن آدم ها چيز نوشته اند ، اما هيچ کس اين طوري به ماجرا نگاه نکرده . فکر کردم يارو حتما چلمن تر از اونه که کاري ازش بر بياد .ولي بعدا وقتي که کتاب رو تا ته خوندم و فهميدم که يارو توي جنگ مقطوع النسل شده ، حسابي خورد توي ذوقم .

موسيقي آب گرم (چارلز بوکوفسکي) – ترجمه: بهمن کیارستمی – نشر ماه ریز

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





این روزها- 18

23 08 2008

.

ابراهیم �یدری

طوفان - عکس: ابراهیم حیدری

نیستش
نمی دونم کجاست
چه می کنه
ولی می دونم که ندارمش
نمی دونم کی رفت؟ چرا رفت؟
با کی رفت؟
ولی فقط رفت
رفت و رفت تا توی دلم محو شد
رفت تا دیگه حتی یادی ازش نمونه

یاده کسی که یه زمانی عمرم بود
دلیل بودنم بود
بودنی که فکر می کردم ماله اونه
ولی دیدم نه
قدیمی ها خوب میگن:
“واسه کسی بمیر که واست تب کنه”

آره فهمیدم
لیاقت منو نداشت
خیلی خودمو واسه بدست آوردنش
نگه داشتنتش
کوچیک کرده بودم
ولی تموم
دیگه نه…..

می دونی مردم این دنیا چطورین؟
راست می نشینند و دروغ می گویند

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





فن جاخالی

15 05 2008

من هر وقت یکی چشم بدراند یا صداش بالا برود، دماغم تیر می‌کشد و معلوم می‌شود. حال که به میانسالی رسیده‌ام با خود می‌گویم آیا این ضعف است؟ ترس است؟ ترس از چی؟ یا سبک‌پایی و رمیدن است؟ من همیشه فرار را بر قرار ترجیح داده‌ام زیرا تاب ماندن در لحظه‌های دریده‌ گی و وقاحت را ندارم چون همیشه به جای طرف، من خجالت می‌کشم. نمی‌دانم، شاید هم دارم ضعف خود را تبرئه و توجیه می‌کنم. من طرفدار فن جاخالی هستم. اگر انسان در این کار ورزیده شود، یکهو می‌بیند انگار که دارد باله می‌رقصد چابک، سبک‌پا، موزون، نرم نرم نرم فضا را می‌شکافد، آرام آرام آرام چرخ می خورد و در پیچی نرم، چرخشی از درون و برون به قرار، جاخالی می‌دهد. اما فن جاخالی، بدیش این است که طرف، بار دیگر ممکن است وقیح‌تر شود، بعد باید بلندتر پرید، نرم‌تر چرخید، چابک‌تر پیچید. ‌

آهوی رمیده – مرضیه ستوده

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





صدمین پست

14 05 2008

.

Ebrahim Heidari


من می خوام برگردم به کودکی ام…

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed