موسيقي آب گرم

29 08 2008

يادمه وقتي بچه بودم يه کتاب از همينگوي خوندم . قهرمان داستان مردي بود که بارها و بارها با زني که دوستش داشت مي رفت تو رختخواب . ولي با اينکه عاشق زنه بود هيچ کاري نمي تونست بکنه . با خودم گفتم خداي من ، عجب کتابي . اين همه قرن آدم ها چيز نوشته اند ، اما هيچ کس اين طوري به ماجرا نگاه نکرده . فکر کردم يارو حتما چلمن تر از اونه که کاري ازش بر بياد .ولي بعدا وقتي که کتاب رو تا ته خوندم و فهميدم که يارو توي جنگ مقطوع النسل شده ، حسابي خورد توي ذوقم .

موسيقي آب گرم (چارلز بوکوفسکي) – ترجمه: بهمن کیارستمی – نشر ماه ریز

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





وای به حالت همای…

18 08 2008

.

سعيد جعفرزاده (همای) - آهنگساز و سرپرست گروه مستان

سعيد جعفرزاده (همای) - آهنگساز و سرپرست گروه مستان

عجیب بازی هایی دارد این روزگار… درست در روزهایی که دارم پوست می اندازم و باز می گردم خسته و خراب از جنگی سهمناک با خویشتن بر سر دل کندن از پوستینی کهنه یا در برکردن قبایی هر چند ناساز بر تنم اما نو، باید محمد با یکی از آن سی دی های جادویی اش سر برسد و روانم را به ضیافت نواها و نغمه هایی میهمان کند که پهنای صورتم را اشک بسپارد و روانم را تطهیر کند. الحق که رسم غریبی است…

کنسرت گروه مستان با خوانندگی و چامه سرایی «همای» با عنوان «ملاقات با دوزخیان» در مرداد 86 در فضای باز کاخ نیاوران برگزار شده است که می توانید فیلم کامل این اجرا را در اینجا و اینجا ببینید.

شعر زیر آخرین قطعه اجرای شده در کنسرت است که سروده سعید جعفرزاده (همای) است.

اين چه جهاني ست؟
اين چه بهشتي ست؟
اين چه جهانيست كه نوشيدن مي نارواست؟
اين چه بهشتيست در آن خوردن گندم خطاست؟
آی رفیق این ره انصاف نیست
آی رفیق این ره انصاف نیست، این جفاست
راست بگو،راست بگو، راست
فردوس برينت كجاست؟
راستي آنجا هم هر كس و ناكس خداست؟
راست بگو،راست بگو، راست
فردوس برينت كجاست
برهمه گويند كو هوشيار باش
بر در فردوس نشيند كسي
تا كه به درگاه قيامت رسي
ار تو بپرسند كه در راه عشق
پيرو زرتشت بدي يا مسيح؟
دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو،راست بگو،راست،آنجا نيز
راست بگو، راست بگو، راست،آنجا نيز
باز همين ماجراست؟
راست بگو،راست بگو،راست
فردوس برينت كجاست؟
اين همه تكرار مكن اي هماي
كفر مگو،شكوه مكن با خداي
پاي از اين در كه نهادي برون
با غل و زنجير برندت بهشت
بهشـــــــت همان نــــــــاكــــجاست
بهشـــــــت همان نــــــــاكــــجاست
واي به حالت هماي،واي به حالت
اين سر سنگين تو از سر جداست
اين سر سنگين تو از سر جداست
نـــــه،نـــــه،نـــــه،نـــــه توبه كنم باز
حق با شمــــاست

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





گور پدر دل ما

5 06 2008

دلمون برات تنگ ميشه ، بهت عادت كرده بوديم. به اخم و تخمات ، اولدرم بلدرمات ، سگ صلحيات. ولي گور پدر دل ما ! دل تو شاد !

سوته دلان – علی حاتمی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





عشق و نفرت

29 05 2008




ديگر بريده است، كم آورده است مرد

13 05 2008

.

مردي كه رو به روي تو سيگار مي‎كشد

نقّاش خسته‎اي است كه آزار مي‎كشد

تقدير او كه دايره‎ها را دويدن است

شايد نسب به حضرت پرگار مي‎كشد

ديگر بريده است، كم آورده است مرد

دارد به جاي پنجره ديوار مي‏كشد

اين عشق خنده دار پر از نقطه‎هاي صفر

او را به سمت منفي بردار مي‎كشد

زورش به آدمِ بدِ قصّه، نمي‎رسد

خود را به تازيانه‎ي انكار مي‏كشد

مرگش فرا رسيده و دارد فروغ‏وار

خميازه‎هاي موذي كشدار مي‎كشد

نقّاش خسته، شاعر ترسوي اين غزل

خود را به شكل فاجعه اين بار مي‎كشد

اول كمي براي خودش گريه مي‎كند…

بعد انتظار ريزش آوار مي‎كشد …

***

وقتي سكوت و شب همه جا را گرفته است

لبخند تلخ مي‎زند و … دار مي‎كشد .

محسن باقرلو

پ.ن: محسن خان! ما هم روزگاری کرگدن بودیم، آن هم مستر کرگدن. بازی روزگار چنین سگمان کرد که پاچه می گیریم و وفا می کنیم مثل سگ. سرت سبز

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed