عکس یادگاری

1 06 2008

دست تو
چه قدر تاخیر دارد
وقتی که چای گرم می شود
و تو
چای سرد را تعارف می کنی
دو سه ماه دیگر این اطلسی
که تو کاشته ای
گل می دهد
من به ساعت نگاه می کنم
تو می میری
شمع روشن را به اتاق آوردند
اطلسی گل داده است
قطار در سپیده دم
کنار اطلسی منتظر تو
در باد ایستاده است
گل اطلسی بر سینه تو بود
وقتی تو را
برای دفن می بردند
هنگام که تو مرده بودی
آدم به گل خفته بود
هنگام که تو مرده بودی
یاران به عشق و عطر
مانده بودند
همه ی ما را دعوت کردند
تا در آن عکس یادگاری باشیم
عکاس سراغ تو را گرفت
من بودم
تو نبودی
تو مرده بودی
عکاس از همه ی ما بدون تو
عکس یادگاری گرفت
عکس را چاپ کردند
آوردند
در همه ی عکس فقط یک شاخه اطلسی
و دو دست
از جوانی تو
در شهرستان
دیده می شد
ما همه در عکس سیاه بودیم

احمدرضا احمدی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





عشق و نفرت

29 05 2008




تلگرافی

18 05 2008

بلاتکلیفم!
مث کتاب فراموش شده یی
رو نیمکت یه پارک سوت کور
که باد دیوونه
نخونده ورقش می زنه!

یغما گلرویی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





فن جاخالی

15 05 2008

من هر وقت یکی چشم بدراند یا صداش بالا برود، دماغم تیر می‌کشد و معلوم می‌شود. حال که به میانسالی رسیده‌ام با خود می‌گویم آیا این ضعف است؟ ترس است؟ ترس از چی؟ یا سبک‌پایی و رمیدن است؟ من همیشه فرار را بر قرار ترجیح داده‌ام زیرا تاب ماندن در لحظه‌های دریده‌ گی و وقاحت را ندارم چون همیشه به جای طرف، من خجالت می‌کشم. نمی‌دانم، شاید هم دارم ضعف خود را تبرئه و توجیه می‌کنم. من طرفدار فن جاخالی هستم. اگر انسان در این کار ورزیده شود، یکهو می‌بیند انگار که دارد باله می‌رقصد چابک، سبک‌پا، موزون، نرم نرم نرم فضا را می‌شکافد، آرام آرام آرام چرخ می خورد و در پیچی نرم، چرخشی از درون و برون به قرار، جاخالی می‌دهد. اما فن جاخالی، بدیش این است که طرف، بار دیگر ممکن است وقیح‌تر شود، بعد باید بلندتر پرید، نرم‌تر چرخید، چابک‌تر پیچید. ‌

آهوی رمیده – مرضیه ستوده

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





دزدی در روز نسبتا روشن!

9 05 2008

.

khatami-in-book-fair

برای دیدن تصویر اصلی، روی عکس کلیک کنید

این ماجرای عکسهای من از حضور سیدمحمد خاتمی در نمایشگاه دارد کم کم جالب می شود. کامنت دونی که رسما شده میتینگ سیاسی و عرصه جنگ لفظی هواداران خاتمی و احمد نژاد؛ و این فقط به اینجا هم منحصر نمی شود و در کامنتهای لینکهایی که دوستان در بالاترین(اینجا و اینجا) گذاشته اند هم اوضاع از همین قرار است. سایت نواندیش هم عکس را گذاشته و هم برداشته عکسهای این دیدار را با عکسهای بازدید احمد نژاد از نمایشگاه مقایسه کرده است(اینجا).

اما جالب تر از همه خبر سایت معظم عصر ایران است که با کپی پیست مطلب وبلاگ ابطحی و گذاشتن عکسی از من که به درخواست مریم مهتدی عزیز در اختیارش گذاشته بودم(اینجا) خبرسازی فرموده اند و احتمالا نگاه با افتخاری هم به هدر سایتشان (خبری-تحلیلی) انداخته اند و لذتش را برده اند.

این اولین باری نیست که مورد چنین سرقت هنری قرار می گیرم، رفقا یادشان هست عکسهای زنده یاد قیصر امین پور را که خبرگزاری مهر به نام عکاس خودش، سید محسن سجادی منتشر کرد و یا عکسهای نشست جنجالی نقد فیلم اخراجی ها -که به درگیری مسعود ده نمکی و علی شاه حاتمی منجر شد و فقط عکسهای من از آن برنامه موجود بود- که در روزنامه اعتماد بدون ذکر نام چاپ شد و نهایتا با با عذرخواهی شفاهی عباس کوثری، دبیر سرویس عکس اعتماد فیصله پیدا کرد و چندین و چند ماجرای دیگر… همیشه کوتاه آمده ام و از حقم گذشته ام، اما این بار مجموعه ای به این راحتی پخته خواری می کند که مدتهاست شعار اخلاق گرایی و رعایت حقوق مولفین را می دهد و حتی چند باری هم اعتراض دوستان وبلاگستان به پخته خواری روزنامه ها را منعکس نموده بود. دوستان عصر ایران در جواب کامنتهای من و البته ای میلی که برایشان نوشتم زحمت ابراز تاسف را هم به خود ندادند و ماجرا را با سکوت برگزار کردند. این هم از قوانین نانوشته عکاسی خبری در این مملکت گل و بلبل است. یاد شکایت مهدی منعم از روزنامه همشهری می افتم و جریمه مسخره 150 هزارتومانی که حکم دادگاه بود برای چاپ بی اجازه و بدون ذکر نام 15 عکس شاهکار از جنگ تحمیلی که گرفتن هر کدامش جگر شیر می خواهد. به خودم پوزخند می زنم و زمزمه می کنم که : «خر چه داند قیمت نقل و نبات»