.

باغ لوکوس - عکس: ابراهیم حیدری
بهار از باغ ما رفتست ما افسانه مي گوييم
پرستوها ندانستند و بر قنديل يخ مردند
بهار از باغ ما رفتست مي خواندند پيچک ها
شما بيهوده مي گوييد و ما بيهوده مي روييم
بهار اينجاست ما فرياد مي کرديم
بر شاخ صنوبرها
هنوز از برگهاي برگ
دريايي است
مي خواندند پيچک ها : چه مي گوييد؟
چه دريايي
شما ديگر نمي خوانيد
ما ديگر نمي روييم
بهار بودي اي باد ترا با جان ما پيوند
بهار از باغ ما رفتست
ما افسانه مي گوييم .
م.آزاد (محمود مشرف تهرانی)






good
بهار سالهاست كه براي ما افسانه است ما فراموش آتش و شمشادو آفتابيم