خداحافظ ای راوی بی دلیل رفتن ها

18 07 2008

.

ابراهیم �یدری

زنده یاد خسرو شکیبایی - عکس: ابراهیم حیدری

حال همه ی ما خوب است، اما تو باور نکن…

حالا دیگر انگار سنت شده است که هر بار که از این تهران لعنت شده می کنم و به دیاری دیگر پناه می برم، یکی از کسانی که سخت دوستشان می دارم می رود و حسرت تمام عکس های نگرفته و گپ های نزده را به دلم می گذارد. همین چهل و چند روز پیش بود که وقتی با منصور و محمد در راه بازگشت از شمال بودیم خبر رفتن نادر ابراهیمی در روز تولدم آمد و امروز ظهر وقتی با منصور در رستورانی در کاشان منتظر ناهار بودیم تا راه بیفتیم به سمت تهران، موبایلم زنگ زد. برادرم امیر بود که قبل از سلام گفت: تسلیت میگم. خسرو شکیبایی دیشب… دنیا روی سرم هوار شد. حمید هامون و مرادبیک و رضای صبوحی و حدمیثاق توی مغزم رژه می رفتند. نفهمیدم امیر دیگر چه گفت و کی قطع کرد. فقط آن صدای لغزان توی سرم چرخ می خورد که روی پله های شهر کتاب برای مهشید «مرا تو بی سببی نیستی» می خواند و شعرهای سیدعلی صالحی و عبدالملکیان و خیلی پیشترها سهراب و فروغ را شبهای درازی در گوشم زمزمه کرده بود. هنوز هم یاد روزهای نخست آن عشق سوخته که می افتتم صدای او در گوشم می پیچد که «خسته ام ری را!خسته، می آیی همسفرم شوی؟»

دیگر نمی توانم بنویسم. تازه از کاشان رسیده ام و خرد و خرابم. حالا خسرو لابد دارد آن بالا خواند «گریه نکن ری را! راهمان دور و دلمان نزدیک کنار همین گریستن است….دوباره اردیبهشت به دیدنت می آیم». و با همان لبخند کمرنگ همیشگی میگوید: «چیکار زمرد داری تو؟» و من این پایین زار می زنم که «آخ مهشید! حمید مرد، حمید هامون مرد…»

حالا دیدار ما به نمی دانم آن کجای فراموشی
دیدار ما و اصلا به همان حوالی هر چه باد آباد
دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند.
پس با هرکسی از کسان من از این ترانه ی محرمانه سخن مگوی
نمی خواهم آزردگان ساده ی بی شام و بی چراغ
از اندوه اوقات ما با خبر شوند!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


کارها

اطلاعات

3 جواب

18 07 2008
M.A.H

یادش گرامی روحش شاد از ابراهیم حیدری عزیز از عکس زیبایش تشکر میکنم
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم که زین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از دادن وشیون مکن از مرگ
زین گونه کسی امدو زین گونه کسی رفت

19 07 2008
یاسمن میرزایی

http://www.dige-raftam.blogfa.com/
میروم خسته و افسرده و زار

· سوی منزلگه ویرانی خویش

· به خدا می برم از شهر شما

· دل شوریده و دیوانه ی خویش

· می برم که در آن نقطه ی دور

· شستشویش دهم از رنگ گناه

· شستشویش دهم از کله ی عشق

· زین همه خواهش بیجا و تباه

· می برم تا ز تو دورش سازم

· ز تو ای جلوه ی امید مهال

· می برم زنده بگورش سازم

· تا از این پس نکند یاد وصال

· ناله می لرزد می رقصد اشک

· آه بگذار که بگریزم من

· از تو ای چشمه ی جوشان گناه

· شاید آن به که بپرهیزم من

· بخدا غنچه ی شادی بودم

· دست عشق آمد و از شاخم چید

· شعله ی آه شدم صد افسوس

· که لبم باز بر آن لب نرسید

· عاقبت بند سفر پایم بست

· میروم خنده به لب خونین دل

· میروم از دل من دست بدار

· ای امید عبث بی حاصل

19 07 2008
محبوبه آب برين

به كجاي اين شب كهنه بياويزم قباي ژنده خود را

هي از ديروز مي پرسند خوبي محبوبه ؟ هي مي پرسند چرا پكري محبوبه ؟هي من با خودم تكرار مي كنم : “عاطفه … عاطفه هر كاري مي خواي بكني بكن … فقط قهر نكن ”

هي از جلوي چششم رد ميشود . هي فكر مي كنم از نزديك ديده امش و باهاش حرف زدم . هي فكر مي كنم صدايش توي گوشم است

صدايش توي گوشم است …. هست .

و خداحافظ آقاي هامون :www.gaaf.ir

دیدگاه‌تان را بنویسید: