بلوچ

31 07 2008

.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





آقای کلیدر

31 07 2008

.

.

ابراهیم �یدری

محمود دولت آبادی - عکس: ابراهیم حیدری

آدمها حرمت دارند. بعضی بیشتر. اما حرمت محمود دولت آبادی را باید جور دیگری نگه داشت. نه فقط به خاطر “گل محمد” کلیدر که در حافظه ادبی ما این جور زنده نفس می کشد، به خاطر عمری که این مرد برای نوشتن گذاشت تا بنویسد و نشان دهد تبار رنج دیده مردمی را که ماییم.

او از سرزمین غول های زیبا آمده است. همولایتی عطار و خیام و فردوسی و بیهقی و شاید برای همین، به این خوبی تبار کلمه را می شناسد و درک می کند.

محمود دولت آبادی، امروز دهم مرداد ماه 69 ساله شد.

مرتبط:

- محمود دولت‌آبادی در ویکی پدیا
- بیوگرافی محمود دولت آبادی (کتتبخانه یک پزشک)
- محمود دولت آبادی: ديگر اثری منتشر نمي‌كنم (رادیو زمانه)
- گفتگو با محمود دولت آبادی؛ از ادبیات دل نمی کنم (بی بی سی فارسی)
- داستان آینه – محمود دولت آبادی (سایت سارا شعر)

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





خسته

30 07 2008

.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





از رنجی که می بریم

28 07 2008

.

علی فیروزی

سارق دوربین - عکس: علی فیروزی

محمد خیرخواه می نویسد:

اینکه دوربین عکاسی را دزدیده باشند یا از دستش قاپیده باشند و مواردی شبیه به این را همیشه شنیده ایم و بعد کمی حسرت خورده ایم و ماجرا تمام شده است و عکاس بیچاره هم دوباره شروع کرده است به این در و آن در زدن و پول جور کردن برای تهیه دوباره ی دوربین. اما این بار موضوع کمی متفاوت است. امروز سری به خانه هنرمندان زدم و خیلی اتفاقی “تارا مختار” عکاس “مجله نسیم” را دیدم که از دزدیده شدن دوربین اش به شکلی جالب خبر داد. موضوع از این قرار بود که در روز تشییع جنازه “خسرو شکیبایی” مثل همیشه در آن گیر و واگیر یکی می آید و از شما کارت خبرنگاری و … می خواهد، اما این بار یک زن به نام یک نیروی انتظامی بدون اینکه مدرکی به تارا نشان دهد؛ او هم بدون اینکه محلی به او بگذارد به کارش ادامه می دهد.
تا اینکه در “بهشت زهرا”، وقتی که تارا مختار می خواسته از بالای دیواری که برای عکاسی بر روی آن رفته بود پایین بیاید، خیلی راحت و در حین بی تعادلی، همان خانم؛ دوربین اش را قاپ می زند و در بین جمعیت گم می شود.
عکاس روزنامه ی آسیا، “علی فیروزی” وقتی این صحنه را می بیند، عکسی به صورت اتفاقی از این خانم می گیرد. قضیه این بار کمی مشکوک به نظر می رسد و جالب اینجاست که با توجه به داشتن این عکس هنوز خبری از دستگیری آن خانم و یا پیدا شدن دوربین نشده است. لطفا” برای کمک کردن به پیدا شدن دوربین یک همکار یا حداقل برای تکرار نشدن این اتفاق توسط این شخص این عکس را در خاطر بسپارید.

پ.ن: تقریبا فکم کش آمده است از خواندن این خبر. روز تشییع شکیبایی وقتی که روی پله های بغل جایگاه میان نیروهای پلیس و جمعیت گیر افتاده بودیم، تارا هم در کنار من و دیگران بود و اتفاقا همین خانم هم یاالله یاالله گویان دو سه باری از میان جمعیت به بالای جایگاه آمد و پایین رفت و به بچه هایی که تنشان ناخواسته با ایشان تماس پیدا می کرد غرولند می کرد.

وقتی هم که قطعه هنرمندان از ازدحام جمعیت در حال انفجار بود و هنوز جنازه شکیبایی را نیاورده بودند از طریق یکی از دالان های پشت مقبره ها به هر مصیبتی بود این تن فربه را از دیواری بالا کشاندم و رفتم روی پشت بامی که اتفاقا ساتیار، تارا، چاوش هماوندی و چند تا از بچه های دیگر عکاس آن بالا بودند. اما بعد از آمدن جنازه و انتقال به چادر محل دفن بعلت تابش شدید آفتاب و خون دماغ قریب الوقوع زودتر از دیگران ازبام پایین پریدم و اتفاقا همین خانم را دیدم که در همان دالان در حال صحبت با سربازانی بود که دالان منتهی به پشت جایگاه را برای امضا جمع کن های حرفه ای بسته بودند. و ظاهرا دقایقی بعد بوده این بانو هوس دوربین کانن (فکر می کنم) 30D و لنز تله 200-70 می فرمایند و از پوست پلیس در می آید و جامه طراری می پوشد.

برای تارای عزیز متاسفم و آرزو می کنم(هرچند امیدوار نیستم) که نیروی نسبتا محترم انتظامی با وجود عکس کاملا واضح علی فیروزی از این خانم هر چه زودتر دوربینش پیدا شود و دلش آرام بگیرد که فقط عکاسها می دانند یه ساعت بی دوربینی چقدر سخت است.

و البته یک خواهش جدی از تمام دوستان عکاسی که وبلاگ و سایت شخصی دارند:

با انعکاس این عکس و متنی که محمد نوشته است هم می شود به اطلاعی از کسانی که احیانا این خانم را می شناسند به دست آورد و هم راه را بر تکرار اتفاقاتی این چنین بست. امروز نوبت تارا، فردا نوبت خود ماست.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed





رییس 68 ساله شد

27 07 2008

.

این پست تقدیم می شود به منصور حق گو

ابراهیم یدری

استاد مسعود کیمیایی (شاعر، نویسنده، فیلمنامه نویس و کارگردان) - عکس: ابراهیم حیدری

مسعود هنگامی که فیلم قیصر را ساخت 22 سال بیشتر نداشت. همه فقط لحظه خلق قیصر را بر پرده دیدند. سالهای نوجوانی را در اشراق و الهام و تنهایی طی کرده بود. سکوت و خاموشی آن روزگارش فاش نبود که در زیر آن چهره ی ارام و آن منش گم در رنج و تعب چه ملال و برهوتی از خستگی نهفته است. موفقیت فیلم قیصر ایمان فرسوده اش را التیام بخشید. روزهای فخرآمیز و غرورآفرین بود، اما همچنان تنها بود. دردها و رنج های نوجوانی چنان در او شکفته شد که او همیشه کاتب دلاویزترین گفتارهای فیلم در سینمای ما گشت. گفتارهای فیلم های او از صافی مصیبت ها و غم های انسانی گذشت و در اوهام مردمان ما خانه کرد. من چنان ایمان و مصیبتی را در دیگران ندیدم. با کهربای خیره کننده هوش به دنبال کاسه های مرغی، لاله های قدیمی، ترمه و دیگر ابزارها نرفت که می خواهد، فیلم ایرانی بسازد. به دنبال رویای آن آدمها رفت که سر آشتی ندارند. زندگی را دریغ آرزوها می دانند و سرانجام ایستاده می میرند. چگونه می توان باور کرد که روزی او از کار بماند و کشتی او در گل بماند؟

احمدرضا احمدی – حکایت آشنایی من با… – نشر ویدا – 1377

پ.ن: امروز هفتم مرداد سالروز تولد مسعود کیمیایی فیلمساز محبوب من است. کسی که همواره برایم آموزگار رفاقت و تنهایی است و از خوشی روزگار من یکی هم این که، رفیق عزیزتز از جانی همنفس من است که مسعود کیمیایی و سینمایش را سخت دوست می دارد و محال است حرفی از سینما و زندگی بشود و نقل قولی این گونه آغاز نشود که «به قول آقامون کیمیایی…»

القصه این که برای مسعود کیمیایی عزیز، همواره آرزوی سلامت و شادکامی و موفقیت دارم و بی صبرانه لحظه شمار تماشای «محاکمه در خیابان» و هزار و یک فیلم دیگر از هستم. و خلاصه این که «تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد» و «دمت گرم و سرت خوش باد جاوید».

مرتبط:

- اين كيميايي 68ساله (فریدون جیرانی – روزنامه کارگزاران)

- مسعود کیمیایی در ویکی پدیا

- از زبان مسعود کیمیایی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed