.
با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست
چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست
پر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست
آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست
فاضل نظری – گریه های امپراطور







به به چه خانم با شخصیتی
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم
به طاقتي كه ندارم كدام بار كشم
.
آمد کنار حوصله من تنگ نشست
مثل هميشه پنجره ها را ولي نبست
گفتم چقدر سهم حقيرست اين زمين
گفت آسمان، براي من و تو هميشه هست
خورشيد شد به آتش کشيد تن مرا
خنديد، بند بند وجودم زهم گسست
پيچيد بوي تلخ وداع هميشگي
افتادم از نهايت چشمش، دلم شکست
از درد حلقه ميزدم و دم نميزدم
دريا و آسمان و زمين، دست روي دست
حالا نشسته ام به تماشاي روزها
حالا اسير بازي اين روزگار پست
حالا منم که سنگ صبور زمين شدم
او يک پرنده شد در افقهاي دور دست
پيچيد بوي خاطره اي تلخ در تنم
آمد کنار حوصله ام تنگ تر نشست
تقدیم به ی پسر خوب
http://blog.360.yahoo.com/blog-mlOFGUU_cavBm8L.S1CIGubZrOA-?cq=1