.
مشغول تحقیق هستم درباره یکی از مادر-خدایان. گوشهایم را با دو دست میگیرم و مشغول تماشای عکسها میشوم. تندیسهای عریان از ایزدبانوها. تا وقتی پاش نرسد به پشت کولر، میشود تحمل کرد. وقتی میکوبد به کولر تا از جا درش بیاورد، دیگر هیچ ایزد بانویی نمیرسد به داد. به خصوص آن یکی که از امواج کفآلوده به دنیا میآید، وسط صدف. سعی میکنم فکر کنم به این که پیش از ورود اقوام آریایی به ایران نژادمان چه بوده. کلمه “تندیسه” به جای “تندیس” مشغولم میکند: ایزدبانو هم که باشی؛ برای اشاره به مجسمهات از “هِ” تأنیث استفاده میکنند. آنقدر ترسیدهام که بیشتر به “هِ” تحقیر فکر میکنم. فمنیستهای وطنی بالاخره من را هم سر به راه کردهاند انگار! فکر میکنم به این که در زبانشناسی لاتین و فرانسه هم ضمیرهای اشاره به زن و مرد فرق میکند. احمقانه است که فکر کنم این علامت تحقیر است: این باید یک اشاره زبانشناختی باشد. حتی “هِ” “شاعره” هم ربطی به تحقیر ندارد. زنهای ترسیده و تحقیر شده، خودشان این نشانهها را اینطور تعبیر میکنند. ضمیرها باید نشانهای داشته باشند تا از زن یا مرد بودنشان آگاه شد. باید این روحیه بیاعتنایی به جهلفروشیهای فمنیستی را حفظ کنم تا مثل آنها پیشاپیش تحقیر نشوم. گیر میدهند به این قبیل مقولات تا ثابت کنند حقیر هستند. و اِلاّ چه کسی به ذهنش خطور میکند که یک نشانه زبانشناختی را فرصتی بداند برای کم انگاشتن. خودشان گزک را شیرفهم میکنند. به هر صورت، تندیسهای شدهام از ترس وسط تاریکی. خاطر جمع میشوم که اگر تندیس هم بودم، از پس این نره غول دیوانه برنمیآمدم. همین است که هست…







سلام
متن جالب و عجیبی بود .
ممنون