ديگر بريده است، كم آورده است مرد

13 05 2008

.

مردي كه رو به روي تو سيگار مي‎كشد

نقّاش خسته‎اي است كه آزار مي‎كشد

تقدير او كه دايره‎ها را دويدن است

شايد نسب به حضرت پرگار مي‎كشد

ديگر بريده است، كم آورده است مرد

دارد به جاي پنجره ديوار مي‏كشد

اين عشق خنده دار پر از نقطه‎هاي صفر

او را به سمت منفي بردار مي‎كشد

زورش به آدمِ بدِ قصّه، نمي‎رسد

خود را به تازيانه‎ي انكار مي‏كشد

مرگش فرا رسيده و دارد فروغ‏وار

خميازه‎هاي موذي كشدار مي‎كشد

نقّاش خسته، شاعر ترسوي اين غزل

خود را به شكل فاجعه اين بار مي‎كشد

اول كمي براي خودش گريه مي‎كند…

بعد انتظار ريزش آوار مي‎كشد …

***

وقتي سكوت و شب همه جا را گرفته است

لبخند تلخ مي‎زند و … دار مي‎كشد .

محسن باقرلو

پ.ن: محسن خان! ما هم روزگاری کرگدن بودیم، آن هم مستر کرگدن. بازی روزگار چنین سگمان کرد که پاچه می گیریم و وفا می کنیم مثل سگ. سرت سبز

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed


کارها

اطلاعات

10 جواب

14 05 2008
ishutt

همه ما بریده ایم !
کاش هر چه زودتر این کابوس تمام شود.

14 05 2008
تقی دژاکام

غمت نبینم رفیق

14 05 2008
ترنم

بی خیال شو باباجونم، یادته اون روز بهت چی گفتم. حرف این کوچیکترت رو گوش کن ترو به خدا

14 05 2008
صدف

دوباره که برفکی شدی، چی شده باز؟ به ما هم نمیخواد سر بزنی اصلا

14 05 2008
آنی سه سوت

خیلی وقتا اینجا رو میخونم اما امروز دیدم نمی توتنم بخونم و بی تفاوت رد بشم. شما چرا اینقدر افسرده و غمگین اید؟ من نمی دونم همه ی عکاسا این طوری ان یا مشکلی پیش اومده خدای نکرده؟ براتون دعا می کنم

14 05 2008
کرگدن

آقا دم شما گرم … حال دادید به ما اساسی ! … مرسی که غزل مارو قابل دونستید …

14 05 2008
حامد

خیلی خوب بود …ایضا دمت گرم ..کرگدن هم شعرایی داره ها

14 05 2008
راضيه

اي ول به كرگدن خودمون اين مال اون موقع ها مسابقه و اينا بوده؟…قشنگه دقت نكرده بودم

17 05 2008
یاسمن میرزایی

منـم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه مـن اسـت
گرم ترانـه چنگ صبوح نیست چـه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من اسـت
ز پادشاه و گدا فارغـم بـحـمدالـلـه
گدای خاک در دوست پادشاه من اسـت
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه مـن اسـت
مـگر بـه تیغ اجل خیمه برکنـم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نـهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من اسـت
گـناه اگر چـه نـبود اختیار ما حافـظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
حافظ

17 05 2008
یاسمن میرزایی

http://i28.tinypic.com/15wgos5.jpg
اگر همین الان سیگار را ترک کنید این می شود

دیدگاه‌تان را بنویسید: