.
مردي كه رو به روي تو سيگار ميكشد
نقّاش خستهاي است كه آزار ميكشد
تقدير او كه دايرهها را دويدن است
شايد نسب به حضرت پرگار ميكشد
ديگر بريده است، كم آورده است مرد
دارد به جاي پنجره ديوار ميكشد
اين عشق خنده دار پر از نقطههاي صفر
او را به سمت منفي بردار ميكشد
زورش به آدمِ بدِ قصّه، نميرسد
خود را به تازيانهي انكار ميكشد
مرگش فرا رسيده و دارد فروغوار
خميازههاي موذي كشدار ميكشد
نقّاش خسته، شاعر ترسوي اين غزل
خود را به شكل فاجعه اين بار ميكشد
اول كمي براي خودش گريه ميكند…
بعد انتظار ريزش آوار ميكشد …
***
وقتي سكوت و شب همه جا را گرفته است
لبخند تلخ ميزند و … دار ميكشد .
پ.ن: محسن خان! ما هم روزگاری کرگدن بودیم، آن هم مستر کرگدن. بازی روزگار چنین سگمان کرد که پاچه می گیریم و وفا می کنیم مثل سگ. سرت سبز







همه ما بریده ایم !
کاش هر چه زودتر این کابوس تمام شود.
غمت نبینم رفیق
بی خیال شو باباجونم، یادته اون روز بهت چی گفتم. حرف این کوچیکترت رو گوش کن ترو به خدا
دوباره که برفکی شدی، چی شده باز؟ به ما هم نمیخواد سر بزنی اصلا
خیلی وقتا اینجا رو میخونم اما امروز دیدم نمی توتنم بخونم و بی تفاوت رد بشم. شما چرا اینقدر افسرده و غمگین اید؟ من نمی دونم همه ی عکاسا این طوری ان یا مشکلی پیش اومده خدای نکرده؟ براتون دعا می کنم
آقا دم شما گرم … حال دادید به ما اساسی ! … مرسی که غزل مارو قابل دونستید …
خیلی خوب بود …ایضا دمت گرم ..کرگدن هم شعرایی داره ها
اي ول به كرگدن خودمون اين مال اون موقع ها مسابقه و اينا بوده؟…قشنگه دقت نكرده بودم
منـم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه مـن اسـت
گرم ترانـه چنگ صبوح نیست چـه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من اسـت
ز پادشاه و گدا فارغـم بـحـمدالـلـه
گدای خاک در دوست پادشاه من اسـت
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه مـن اسـت
مـگر بـه تیغ اجل خیمه برکنـم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نـهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من اسـت
گـناه اگر چـه نـبود اختیار ما حافـظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
حافظ
http://i28.tinypic.com/15wgos5.jpg
اگر همین الان سیگار را ترک کنید این می شود