.
تا یادم نرفته ست بنویسم
حوالی خواب های ما سال پربارانی بود
می دانی همیشه هوای آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است
اما تو لااقل هر وهله، حتی گاهی ،هراز گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست…
سید علی صالحی – آخرین عاشقانه های ری را
پ.ن: پریا جان! این تیغ تیزی که گفتی انگار خسته نمی شود از زخم زدن، نه خسته و نه کند. شرحه شرحه کرده روحم را اما سر ایستادن ندارد. دیگر طاقت ندارم. چیزی به جا نمانده از دلم. خاکستر نشین شده ام باز…






